سيد حسن مير جهانى طباطبائى
613
جنة العاصمة ( فارسي )
خسته و درمانده شد ابو الحسن كه امين خدا بود بر رسالات تو ، و پدر دو فرزند تو حسن و حسين ، و برادر و ولىّ و حبيب توست كه او را در كودكى تربيت كردى ، و در بزرگى با او عقد برادرى بستى ، و او شيرينترين دوستان و ياران تو بود بنزد تو ، كسى است كه از همهء ايشان پيشى گرفت در ايمان آوردن به تو ، و سبقت گرفته از مهاجرين ، و ناصر تو بود . اين چه عقوبتى است كه شامل ما شد ؟ و چه گريهايست كه كشندهء ماست ؟ و چه حزن و اندوهى است كه ملازم ما شد . پس آه سرد شديدى كشيد و ناله سختى زد كه نزديك بود جان از جسد او بيرون رود ، و اشعار حزنآورى انشاء فرمود كه ترجمهء آن اين است : صبر من كم شد و از من مصيبتى آشكار شد ، پس از آنكه خاتم انبياء را گم كردم . چشم اى چشم اشك بريز بسيار و بر رخساره جارى كن و بخل نكن خون ببار . اى رسول خدا ! و اختيار كرده خدا به رسالت ، و اى ملجأ و پناه يتيمان و ضعيفان ! كوهها براى تو گريستند ، و همهء وحشيان گريه كردند ، و مرغان هوا گريان شدند پس از آنكه آسمان براى تو گريه كرد ، حجون و ركن و مشعر و بطحا براى تو گريستند . اى آقاى من ! محراب و درس قرآن در صبح و شام آشكارا برايت گريه كردند ، اسلام بر تو گريه كرد براى اينكه در ميان مردمان مانند ساير غرباء غريب شد . اگر مىديدى منبر خود را كه بر آن بالا مىرفتى ظلمت و تيرگى آن را فروگرفته بعد از اينكه به وجود تو نورانى و نوردهنده بود . اى خداى من ! تعجيل فرما و بشتاب مرگ مرا برسان ؛ زيرا كه زندگانى به كدورت اندوه و مصيبت آلوده شد ، اى مولاى من . فضّه گفت : پس فاطمه سلام اللّه عليها برگشت به منزل خود و بناى گريه و زارى و بىقرارى را گزارد ، به نحوى كه اشك چشم او از جريان باز نمىايستاد ، و نالههاى او ساكن نمىشد . بزرگان اهل مدينه جمع شدند و رو آوردند بسوى امير مؤمنان على عليه السّلام و به آن حضرت گفتند : اى ابا الحسن ! فاطمه عليها سلام اللّه